چند روزي است كه از اعلام رييس پليس تهران براي برخورد با بی حجابی مي گذرد. از همان روز اول ذهنم درگير ماجرا شد. اما فرصت نوشتن در اينجا را نداشتم. انگار تمام مسايل مملكت ما حل شده و يا اينكه تمام امنيت مملكت درگرو پوشاندن چهار تار موي دختران جوان اين مملكت شده است. من هرچه فكر مي كنم نمي فهمم اين چه روشي است.
يكي نيست به اين برادران غيور كه دلشان سخت براي اسلام و مظاهر اسلامي كشورشان مي تپد اعلام كند كه: باور كنيد با اين كارها تنها داغ يك سري كساني كه دوست دارند و اعتقاد به حجاب دارند را تازه مي كنيد.
يكي نيست به اينها بگويد كه من به عنوان يك دختر چادري از عملكرد شما شرم مي كنم.
من به عنوان كسي كه به حجاب به عنوان يك امر كاملا شخصي اعتقاد دارم، از نگاه هاي تيز كساني كه مرا نيز با امثال شما و هم نظران شما يكي مي كنند، شرم دارم.
يكي نيست به اينها بگويد كه وقتي مي بينم حجاب و يا همين چند متر پارچه اي كه به تنهايي هيچ ارزشي ندارد ،دستمايه خشونت و ضرب و شتم شما شده از بسياري از چيزها متنفر مي شوم.
يكي نيست به اينها بگويد وقتي پليس زن با آن هيبت و با حجاب چادر به ضرب و جرح زنان ديگر اقدام مي كند، اين من هستم كه بايد شرمگين باشم.
من نمي فهمم چرا اين آقايان رييس درك درستي ندارند. چند احتمال بيشتر نمي دهم. اول اينكه احتمالا فرزندان خود ايشان نيز چندان تفاوتي با غالب جامعه ما ندارند. يا اينكه چنان حصاري به هر دليل، دور ايشان هست كه با مردم عادي كوچه و خيابان برخورد نمي كنند.
به خدا بد نيست در اين خيابان پياده راه روند. بد نيست در اين هواي بهاري وليعصر را پياده از بالا تا پايين گز كنند. بد نيست نصفي از مسيرشان را تاكسي بگيرند و اگر جا داشت سوار اتوبوس شوند. البته اگر خيلي سخت است از نوع خصوصي اش هم پيدا مي شود. البته مترو در زمان شلوغ هم توصيه مي شود.
چرا بايد يك روز طرح ملي حجاب بدهند. يك روز نوع پوشش را ملي كنند. يك روز به رنگ لباس گير بدهند. يك روز به وجب كردن مانتوها يا شلوارها بپردازند. يك روز ديگر هم فكر كنند با گير دادن به چند تار موي خانمها مي توانند بهشت را از آن خود كنند. فكر نمي كنند تمامي مخاطبانشان اعتقاد دارند كه بهشت ارزاني همين دين فروشاني باشد كه از اسلام فقط همين را فهميده اند؟
من اگر چادر مي پوشم و اگر از كودكي چادر پوشيده ام نه بخاطر اين است كه حجاب برتر است و يا اينكه با انواع ديگر حجاب مشكل دارم. من چادر مي پوشم چون هويتم با اين شكل گرفته و به هيچوجه اعتقاد خودم را بر هيچكس تحميل نمي كنم. من به حجاب اعتقاد دارم اما دوست ندارم اينگونه برداشت شود كه اعتقاد من، و اعتقاد افرادي مثل من دستمايه عمل اين بي خردان شده.
چه خوب بود كه در جامعه اي زندگي مي كرديم كه هركس مطابق خواست و اعتقادش رفتار مي كرد. چه خوب بود كه نوع تفكر و اعتقاد شخصي امري ايجابي و زوركي نمي شد.
در آن صورت، هم من به همه دوستانم كه در اين اعتقاد با من همانند نيستند - و اتفاقا اهداف و راههاي بسيار مشتركي هم داريم- احترام لازم را مي گذاشتم. و هم همه دوستانم مي فهميدند كه من به يك اعتقاد پايبندم و هيچ اعتقادي در همه گير شدن آن در عرصه عمومي ندارم.
آقاي رييس پليس تهران شما بجاي اينكه دغدغه بي حجابي ديگران را داشته باشيد، دغدغه احترام از دست رفته اي را داشته باشيد كه نه من بلكه بسياري از كساني كه به چيزي پايبندند، درگير آنند!

